سیندرلا
 
چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 22:35 ::  نويسنده : امید توانا

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود
، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله

سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار
روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .



سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش

که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از

صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا

خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي

کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک

شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت :

اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که

2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا

خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که

بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که

خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و

تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان

جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن

مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت

کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو

رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر

مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه

قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج

شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني

دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر

نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .

خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا

مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير

بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام

دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد

بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس

گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه

بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا

رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري

هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا

بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه

ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من

فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود

چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه

نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه

فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و

چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام.......

فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ......

سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ،

پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش

آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده

برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته

دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه شهرداری داره واست تونل می سازه........ سيندرلا : چشم ميرم ،

خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست

راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد

به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري

گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي

رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه

جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب

مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!!

بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا

يه دونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا

گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته

گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس

اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله

مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب

جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا

يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از

ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت :

رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........

فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش

شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ،

حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو

کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بود و داشت با افسوس

به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل

پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي

نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره.......

فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات

بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به

موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود

حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي

چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر

لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير

شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ

اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري

کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به

سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد

تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا

اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول

بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي

که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من

هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من

شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت

هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به

هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا

خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم

در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم

مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج

کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به

خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا

آوردن


 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







عشق ممنوع


درباره وبلاگ

عشق فراموش کردن نیست ،بخشیدن است گوش کردن نیست ، درک کردن است دیدن نیست ، احساس کردن است جا زدن و کنار کشیدن نیست صبر کردن و ادامه دادن است حتی تنها . . .
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق ممنوع و آدرس nolovehas.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 189
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 215
بازدید ماه : 212
بازدید کل : 235650
تعداد مطالب : 875
تعداد نظرات : 88
تعداد آنلاین : 1

Code Center


يک عدد بين 1 تا 63 انتخاب کنيد، من قادرم با 6 بار حدس زدن ذهن شمارو بخونم!!!